اس ام اس اومد که مثل اینکه قسمت نیست ما همدیگرو ببینیم...
اس ام اس دادم که چرا قسمت نباشه؟؟ ما قصد میکنیم .......من قصد کردم.....
اس ام اس اومد که منم قصد کردم.......
تو شلوغی اون روزمثل همیشه مثل یه بچه مدرسه ای سر به هوا و سرکش راهمو باز میکردم و میرفتم جلو، تا برسم به قراری که انتظار هر چیزی و ازش داشتم جز اون چیزی که شد......
داشتم به نگاه دنبال یه قیافه ی جدی و حتی کمی بداخلاق میگشتم و تو دلم به خودم می خندیم که احتمال کشته شدنم میره.
قرار،قرار دیدن کسی بود که فقط و فقط می خواستم ببینمش.............
موبایل به دست داشتم آدرس جایی که وایساده بودم رو میدادم که از پشت سرم یکی گفت : سلام
برگشتم... تنها چیزی که انتظار نداشتم چهره ای بود که دیدم : سلام
تو دلم گفتم: خوب تو اصلا شبیه قاتلا نیستی.............
یه ساعت،دو ساعت،سه ساعت... یادم نیست چند ساعت گفتی و من شنیدم و گفتم وتو با دقت گوش کردی وقتی حرف میزدم نگاهت تو نگاهم دقیق میشد و وجودمو کنکاش میکرد و دقیقا میدونستی کی از چشمام چشم برداری و وقتی گوش میدادم بهت انگار چشمات خیلی قبل تر از حرفات جوابمو
می داد....
دارم میرم خونمون ازت خداحافظی کردم...
دلم براش تنگ شده می خوام برم خونه بهش زنگ بزنم
اما اگه دلم واسش تنگ شده چرا نگاه تو،تو چشام مونده؟؟؟
اس ام اس اومد
اس ام اس دادم
اس ام اس اومد
اس ام اس دادم
.............
چراغ رو خاموش کردم بخوابم اما خوابم نمیبره امشب گفت دلش تنگ شده بعد از این همه مدت...
ساعت از 3 گذشته خوابم نمیبره بغض دارم گفت دلش هوای بغل من و داره گفت کاش سرش خلوت می شد..... گفت خیالم راحت خوبی گفت.... خودش گفت و من امشب......چیکار کردم من....یعنی خیانت؟؟؟؟
خواب دیدم اینجایی،خواب دیدم بالای سرم داری موهامو نوازش میکنی که کابوس های هر شب سراغم نیاد من خواب دیدم....من تب دارم......من میلرزم.....
_آخه تو سرما خوردی می خوای بزاریمش یه روز دیگه؟؟
_نه میام هوای بارونی حیف آدم تو خونه بمونه
شیشه ی اتوبوس بخار گرفته با انگشتم نقاشی میکشم روش...هدفونم رو تو گوشم فشار میدم صدای موزیک بلندتر بشه چی میخونه این آهنگ: با دلم گریه کن خون ببار....
کله ام داره میترکه،این همه فکر و خیال و کجا جا بدم آخه من.... دروغ نگفتم اما یه چیزیو نگفتم یه چیز خیلی بزرگ رو نگفتم اگه واقعا بهم دل بسته باشه؟؟!!! آخه من دلم یه جای دیگه است وای خدا توبه... بابا غلط کردم به خدا من فقط خواستم ببینمش فقط خواستم ببینمش فکرشو نمیکردم با یه بار دیدن.............
_سلام
_سلام
_زود رسیدی؟؟
_کلاسم رو زود پیچیدم
_آهنگی که خواستی برات آوردم ...
وسط فیلم یهو نفسم تنگ شده سخت نفس میکشم... اشک تو چشمام جمع شده چرا اینقدر حساس شدم من، رویا داره گریه میکنه منم با اشکش چشام پره اشک رضا مرده تو روز اول عروسی من به حال خودم گریه میکنم یا اینا؟ تو میفهمی انگار دستمو میگیری خون تو رگهام وایمیسه دستات گرم خیلی گرمتر از دستای من حتی حالا که تب دارم دستمو زیر دستت میزاری روی پام سرتو میاری نزدیک توی گوشم میگی : آروم...خوبی؟چرا نفسات این شکلی؟؟
هیچی نمیگم تو تاریکی سالن فقط برگشتم تو چشات نگاه کردم چه نزدیک بود.....
دارم هذیون میگم انگار دارم میلرزم بارون خیس خیسم کرده خدایا چرا حالا من که عادت کرده بودم به عادت نکردن عادت کرده بودم به همین جوری بودنش مثل گرگ و میش سحر..من که قناعت کرده بودم به همین جوری بودنش مثل بارون پاییزی...به زلال نگاهش که یهو مهربون میشد به دستاش که یهو دستامو بگیره به شیطنتاش که سر به سرم بزاره به جدی شدنش یهو به صد سال یه بار شنیدن بعضی حرفها از دهنش به حرفاش که مطمئن بشه دل بهش نمی بندم بهش به قول ندادنش که یهو بد قول نشه این چه بازی جدیدی بود خدا آخه خدا من نمیتونم نمیتونم بودنشو نخوام
نمیتونم .......................
باید بگم دیگه امشب باید بگم اگه نگم به خودم به تو به اون خیانت کردم میگم اگه زنگ بزنی اگه حرف بزنی می گم همه چیز رو برات...اس ام اس اومد...اس ام اس دادم...تلفنم زنگ خورد ...برداشتم...
_سلام..................................
یک ساعت داری مزخرف رو هم سوار میکنی بگو دیگه بابا مرگ یه بار شیونم یه بار قلبم تیر میکشه............
_یه ساعت دارم حرف میزنم نه میتونم سر تو رو شیره بمالم نه میتونم دروغ بگم نه میتونم بیشتر از این بازی کنم من همه ی این حرفهارو زدم که بهت بگم به من دل نبند تو رو خدا دل نبند من وقتی با توام همه چیز برام فرق میکنه یه حس خوبی هست که انگار سالهاست میشناسمت اما وقتی نیستی وقتی خودم با خودم میمونم نمیتونم به خودم دروغ بگم من... من.... من یه نفر رو دوست دارم بیشتر از یک سال که دوسش دارم.
سکوت
سکوت
سکوت
پ.ن۱: ادامه دارد....
پ.ن۲:با خون و خونریزی دارم مینویسمش کمک!
پ.ن۳:از دو قسمت کردن داستان خوشم نمیاد اما اگه الان نزارمش دیگه نمیتونم بزارم پس فعلا همین و بخونین
پ.ن۴:و دیگر هیچ......
پ.ن۵:.........................................................................................................
پ.ن۶:امکان از دست رفتن مادر برای به دنیا آودن این بچه زیاد میباشد دعا بفرمائید.
دعا کنید برام
یه قصه تو راه دارم
درد زایمانش داره میکشتم
برزخی بود این روزها
شایدم هست هنوز
...............................
ودیگر هیچ
مثل نصف بیشتر مردم شهر منم سرما خوردم شدید...
اما از بارون نمیشه گذشت وقتی دلت رو میشوره...
امروز یه آهنگی رو از یکی از دوستام گرفتم که دلم و دیوونه کرده...
اومدم خونه شام خورده و نخورده در حالی که مامان پشت سرم داد میزد که بیا قرصتو بخور هنوز تب داری ناهار هم که نخوردی ظهر گذاشتی رفتی بیرون..... اومدم تو اتاق و درو بستم هدفونمو گذاشتم تو گوشم رفتم تو تراس ژاکتم رو در آوردم فقط یه تاپ نازک تنم بود و شلوارک...موهام باز رو شونه هام و باد بین موهام...و ذهن پریشون من.......
چشمام رو بستم و انگار دستات بود که دور کمرم حلقه میشد و چونه ات روی شونه ام آروم جا
می گرفت و من هرم نفسات و حس کردم پشت گردنمو تنم گرم شد...گرم....خیلی گرم.....دستامو فرو کردم توی موهات و مهکم به خودم چسپوندمت و گرمی لبات و حس کردم پشت گردنم........
اشکام آروم آروم رو گونه هام لرزید..................................................................
چشمام رو که باز کردم دیدم دارم میلرزم ......تو نبودی...من بودم...سرما بود...اشکام بود...و چراغهای شهر که روشن بودن انگار همه ی شهر داشتن من و نگاه میکردن از پشت شیشه های بخار گرفته..... نگاه کردم دنبالت گشتم..... تو نبودی بینشون.........
الان از اون موقع تا حالا هنوزم دارم میلرزم عین سگ اما امان از خریت که نمیشه کاریش کرد........
دستام رو کیبوردم میلرزه و پیشونیم اینقدر داغه از تب که تنم خیس عرق.......
اما ذهنم وای ذهنم ....هذیون میگم انگار اما انگار اینجایی همین جا وایسادی داری نگام میکنی.....یکی از اون نگاههای عاقل اندر سفیه......
هذیون میگم اما انگار از دستت در رفت و از دهنت پرید آروم زیر گوشم گفتی دوسم داری.....چشمام که بسته بود.....
هذیون میگم اما انگار دیگه اون لحظه فکر فردا نبودی که نبا شی و عادت بودنت عذابم بده....
هذیون میگم اما چشمات مال من بود چشمای زلالت مال من بود به خدا...........
هذیون میگم اما دستات گرم بود ....گرمی دستات مال من بود.......
هذیون میگم اما .......
هذیون میگم اما بودی..........بودی به خدا.........
هذیون میگم....
هذیون میگم........................................
و دیگر هیچ...
پ.ن۱: هذیون میگم
پ.ن۲: دارم میلرزم از سرما
پ.ن۳: ......................
پ.ن۴: قرص بخورم تبم بیاد پایین دیگه هذیون نمیگم.........
پ.ن۵:به خدا و دیگر هیچ