هُلم که میدین تو بازیاتون فکر نمی کنین چقدر سخته برام بازی تو دنیای شما....
الکی که تعریف می کنین ازم فکر نمی کنین من باورم میشه؟؟؟
دروغ که میگین فکر نمی کنین من فکر می کنم راسته؟؟؟
میگین عاشقم شدین فکر نمی کنین آخه من نمی فهمم که خیانته؟؟
ادعای دوستی می کنین و من دوستیتونو باور می کنم اما کاش می گفتین دشمنین....
الکی میگین دلتون تنگه منه فکر نمی کنین من واقعا دلم تنگ شده؟؟؟
بغلم که می کنین یعنی نمی فهمین دلم گرمه به بودنِ تو بغلتون که پشت سرم دیگرانم بغل می کنین..
چرا شما بزرگترا به این فکر نمی کنین من بچه ام.. هنوز سخته برام درک کارای عجیب غریب شما...
چرا باور نمی کنین همین یه رو رو دارم بلد نیستم دورو باشم....چرا باورتون نمیشه من همینم همین.
خندیدنم...گریه هام...حرفام...
بلد نیستم بازی کنم..بلد نیستم ادعای الکی کنم..بلد نیستم دوست نداشته باشم..بلد نیستم متنفر باشم..بلد نیستم پیچیده باشم..بلد نیستم دروغ بگم..بلد نیستم خیانت کنم..بلد نیستم کسی و پاس بدم این ور اون ور..بلد نیستم..
و دیگر هیچ...
هنگامه
پ.ن: انار حرمت داره...دل هم حرمت داره و نگاه هم.
پ.ن۱: دوستی داشتم سالها پیش بهم میگفت شازده کوچولو میگفت هیچ وقت قاطیه آدم بزرگا نمیشم یادش بخیر راست میگفت.
پ.ن۲: زندگی تو دنیای شما بزرگ ترا خیلی سخته....هیچ وقت یاد نگرفتم!
پ.ن۳: بازیت خیلی سخت بود عین خودت.. آخرشم یاد نگرفتم باهات بازی کنم عین خودت.
پ.ن۴: هر چی آب می خورم حرفهاتو هضم کنم نمی شه.. نمی تونم.. به خدا نمی تونم.
پ.ن۵: باور بعضی چیزا خیلی سخته....
پ.ن۶: خیال رفتن به یه جای دور دارم میرم دیر و زود داره سوخت و سوز نداره.
پ.ن۷: قیافه هاتون رو اون شکلی نکنین بابا.. هستم حالا حالاها.
پ.ن۸: پناه بُردم به دوربینم و موزیک... دوربین درمانی!!!
بعدا یادم اومد: راستی یادم رفت بگم یه حرکت جدید از این به بعد جواب کامنتهارو زیرشون همین جا میدم اِهم اِهم این یه کارو از بزرگ ترا یاد گرفتم بالاخره!!!!

گالری هنر شماره۳/فرهنگسرای ارسباران
با احترام از شما و همراهان دعوت می شود در مراسم گشایش نمایشگاه"قصه رنگدانه ها"
شامل آثار تصویرسازی"سمانه مطلبی"و"رکسانا نجف" شرکت فرمایید.
افتتاح: ۳شنبه ۲۲ دی ماه از ساعت ۱۶ تا ۱۹
بازدید روزانه ۹ تا ۱۹ به جز روزهای جمعه
نمایشگاه تا روز ۵شنبه ۱ بهمن ادامه دارد.
پ.ن: پستم هنوز همون پایینی اما این فراخوان نمایشگاه سمان باید اینجا باشه...
برای سمان: من سه شنبه از ذوق از صبح میرم ارسباران...بالاخره شد سمان بالاخره این نمایشگاه شد دخی جونم.نمی دونی دیدن خنده ات چقدر شیرینه سمان... خوشحالم برات به اندازه ی یه دنیا با همه ی اتفاقات این روزا... با همه ی خوبی ها و بدی هاش اما می دونی که خوشحالیت یه دنیا ارزش داره...
سمان یه چیزی در گوشی : خوبه که هستی... حتی دور... اما خوبه که هستی...
هنگامه
و دیگر هیچ
هنگامه
پ.ن۱: شکلات تلخ هم شیرینی خودشو داره.
پ.ن۲: هیچی اگه نداشته باشم امید دارم.
پ.ن۳: در میان غوغای شهرم در سکوت، در دل من هم غوغاییست در سکوت...
پ.ن۴: خداحافظ یعنی خدا تا همیشه حفظت کنه از تمام بدی ها........خوب پس خداحافظ
پ.ن۵: هستم هنوز با اینکه خداحافظی سخت ترین کار دنیاست اما هستم. سلام...
این شعر رو در جواب پست یه رفیق نوشته بودم براش میزارمش اینجا دوباره که عجیب حرف دلم الان :
تنها نیستی رفیق
من نیز با تو فریاد خواهم زد که زمین را عاصی کنیم
و پشت من به تو گرم است و تو به من
که ما همراهیم...
رد انگشتان خون آلود من و توست روی دیوار شهر میدانم
اما باران شاید بشورد این خون را تن شهر
یادها زنده می ماند....فردا از آنَِ ماست
اندیشه مان را سقط کنند چه خیالی....
اگر دستم ببرند
با دهان و قلمم می نویسم
اگر مرکبم بشکنند
با خونم می نویسم
اگر قلمم بشکنند
با استخوانم می نویسم
و اگر استخوانم بشکنند
با تپش قلبم فریاد خواهم کرد....
به دوردستها خیره شده ام به فردا....
آب و گلاب را حرام کردند
باران را نتوانسته اند...
و ابرها روزی کنار خواهند رفت
و آفتاب از پس ابرها خواهد دمید
طاقت بیار رفیق........
و دیگر هیچ..
هنگامه
پ.ن۱: خیلـــــــــــــــــــــی سخته که با سر زدن به وبلاگاتون و آپ شدنش خیالم راحت شه که خوبین....
پ.ن۲: اینقدر دلم گرمه به بودنتون که دیگه تنها نیستم......
پ.ن۳: دارم از پنجره ی اتاقم تهران و نگاه میکنم.
پ.ن۴: یه نفس عمیق بکشین.
پ.ن۵: مشتهام گره شده و قلبم فشرده اما.....